سيد محمد دامادى
116
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ابو ابراهيم مزنى كه از شاگردان بلا فصل شافعى بود رغبت مردم را در استعمال آن مشاهده كرد و ملتفت آثار زشت آن شد حكم به حرمت آن داد ، ولى اسد بن عمرو قاضى قشيرى كه همعصر او و از پيروان أبو حنيفه بود با رأى او موافقت نكرد ، و بنابراين پيروان مذهب ابو حنيفه آن را حلال و مباح مىدانستند . بتدريج خوردن بنگ متداولتر شد ، و فساد آن عامتر گرديد ، و آثار سفاهت و كندذهنى كه از كثرت تناول آن عارض مىشود در عقلا و حكما مشهود شد ، و بالخصوص در خراسان و ماوراء النّهر بلاى بلاهت جهانگير شد . به اين جهت أيمّه و فقها و علماى دين در ماوراء النّهر در قرن چهارم هجرى جمع شدند و در اين باب شور كردند ، و عاقبت به اتّفاق آراء به فتواى مزنى معتقد گرديده حكم به حرمت تناول حشيش صادر كردند ، و فتوى دادند كه هر جا پيدا شود با آنكه قيمتش بسيار گران بود آن را بسوزانند و فروشندهء آن را مجازات كنند و بر خورندهء آن سخت بگيرند . حتّى احاديث متعدّد ساختند كه سند آنها را به پيغمبر رسانيدند تا فتواى خود را به حديث و خبر مستند سازند . از آن پس پيروان أبو حنيفه و شافعى همگى قائل به حرمت بنگ شدند ، و علماى اين دو مذهب گفتند هر كس كه قائل به حلال بودن آن باشد زنديق و فاسق و بدعتگذار محسوب مىشود ، و واجبست كه استعمال كنندهء آن را زجر كنند و حكم طلاق زنش را صادر كنند . از آن پس ديگر كسى جرأت نمىكرد كه آشكارا بنگ تناول كند ، و استعمال آن منحصر شد به دستههاى مخصوص كه از آثار و اسرار آن آگاه بودند . در اشعار مولوى و حافظ ، و در كتب مربوط به ادويه و نباتات ، اشاراتى به استعمال آن هست ، ولى به نظر نمىرسد كه صوفيّه و عرفاى قديم معتاد به استعمال آن بوده باشند ، و بنگ كشيدن و خوردن دراويش در قرون متأخّره هيچ دليل بر اين نمىشود كه صوفيان قديم هم دوغ وحدت مىخوردهاند . امّا تقريبا مسلّم است كه اسماعيليّه به استعمال آن آشنا بودهاند ، و آن را براى فريفتن آن عدّهيى از پيروان خود كه فدائى خوانده مىشدند به كار مىبردهاند ، و اصلا لفظ حشيشيّه فقط بر اين گروه كه پايينترين درجهء پيروان اين مذهب بودند اطلاق مىشد . با آنكه زيان و فساد ناشى از بنگ بيشتر از مضرّات ناشى از افيون نيست ننگ و بدنامى آن بيشتر است ، و علّت اين امر ظاهرا همانست كه صنف فدائيان اسماعيليّه كه اقدام به آدمكشى مىكردند منتسب به اين گياه بودهاند . ولى نبايد تصوّر كرد كه قائدين فرقهء اسماعيليّه هم رخصت اين را به پيروان خود مىدادند كه دائما و